المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )
334
التنبيه والإشراف ( فارسي )
با فضل بن سهل ذو الرياستين وزيرش كه كار دولت را بدست داشت همراه او بودند . فضل بن سهل بروز دوشنبه پنجم شعبان اين سال در حمام غافلگير كشته شد ، رضا ( ع ) نيز در اول صفر سال دويست و سوم در طوس كشته شد . وقتى مأمون نزديك بغداد رسيد كسانى كه ابراهيم به يارى آنها تكيه داشت آشفته شدند و بيشتر آنها كه با وى بيعت كرده بودند از هاشمى و غيره او را رها كردند و او بروز يازدهم ذى حجه همين سال مخفى شد و به سرزنش عباسيان شعرى بدين مضمون گفت : « بنى عباس خيرى نبينند ، آنها ترسان پيش من آمدند زيرا روزگار خبرى روشن به آنها داده بود ، از هول حادثه از فرزندان خود غافل مانده بودند و پستان از دهان كودك كشيده بودند زيرا نشان شاهى را از ايشان گرفته و به فرزندان على داده بودند اما آنها باك داشتند به كسانى كه ميراث پيغمبر را از آنها مطالبه ميكردند حمله كنند . » دوران وى از وقتى با او بيعت كردند تا وقتى كه مخفى شد يك سال و يازده ماه و چند روز بود . مأمون بروز يكشنبه هيجدهم صفر سال دوست و چهارم وارد بغداد شد و هشت روز بعد فرمان داد كه دوباره لباس سياه بپوشند و لباسهاى سبز را پاره كنند . ابراهيم همچنان در مدينة السلام مخفى بود و از جائى به جائى ميرفت تا در شب يكشنبه سيزده روز مانده از ماه ربيع الاخر سال دويست و دهم او را گرفتند و مأمون او را ببخشيد . مدتى توقيف بود سپس آزادش كرد و بمقام خود باز برد و اموالش را پس داد . مأمون در قلمرو روم كنار چشمهء بدندون آن سوى طرسوس سيزده روز مانده از رجب سال دويست و هيجدهم در چهل و نه سالگى درگذشت و در طرسوس به خاك رفت . خلافتش بيست سال و پنج ماه و هيجده روز بود . وى سفيدگون مايل بزرد بود ، با ريش بلند و پيشانى تنگ . كامل و دانا و بخشنده و رئوف و منصف و نيك سيرت